Thursday

شعارده " ما پیروزیم چون حق با ماست!" و نوری زاده و امثالهم

سرش گنبد مسجد؛
منبر رییس شعار ده؛
بلندگو مقیم خارج
قربان برم پول رو
دلار و ین و یورو رو

این جماعت زیر ماسک عبا و عمامه و مذهب و شعار رشد کرده اند. اینها تنازع بقا کرده اند. نه در جهت ارزش های مثبت بل در جهت عکس آن. به هر طنابی خود را آویزان کرده بودند و با دیدن همه شکست ها زندگی انگلی را پیشه گرفتند. هفت خط و خال گشته اند. به هر ستون " نمادین" خود را وصل کرده اند. به هر مکتب مرسوم و هر شعار نوینی خود را می چسبانند هر چند به شیوه ظاهری. یاد گرفته اند با شعار آنکه پیروز است حق با اوست؛ حق را که کاملا در تضاد با وجود اینان است را از آن خود گردانند.
نه کمونیستند نه مسلمان مرگ بر سرمایه می گویند و خود چرخاننده بازی کاپیتالیستی کاپیتالیستی اند.

بلند گوهایشان هم سخت مشغول توجیه کردن و رنگ کردن این نکبت هستند.کی؟ مثل نوری زاده. چه؟ علم کردن نشان الله ی حالا امروز به نام بروجردی. آخرش چه؟ تلف کردن زمان ما مردم. یعنی نادیده گرفتن صداهای هم اکنون آزاده ای که از هر تحجر فکری گذشته اند. با دنیایی سفسطه و توجیه به تقیه می پردازند. می پرسی اگر آخوند ملایم! داریم که گیرم داشته باشیم این صد و هشتاد سال کجا بودند. این بیست و هفت سال چه کردند؟ اینها می توانند " تغییر" را رقم زنند؟! جل الخالق!

اینها اگر می توانستند مشت رسوای همان خمینی را باز کنند این بیست و هفت سال کجا بودند؟ این اشتباه انداختن مردم از چهره واقعی جماعتی با عنوان جمهوری اسلامی را جز " فریب" می توان نامی نهاد؟

جمهوری اسلامی از آخوندهایش هم گذشته است. سرگرم سرمایه گذاری بر نسل دوم اش است. نسلی که نه قبل از به مقام ریاست جمهوری اسلامی گشتن خاتمی ؛ به ایران بر نگشتند اما گیرنده هایشان دقیقا بعد از رنگ و لعاب خاتمی موج سود را گرفت و به همه کشورها گسیل گشتند از جمله ایران.

ارقام سرمایه گذاری های دوبی؛ انگلستان ؛ کانادا و آمریکا نجومی گشت. این ده سال اینها با برنامه رفتار کردند و امروز خوشه چینی اشان است.

یادت می آید آن لایه لایه بودن سیستم جمهوری اسلامی را؟ هر روز به باب بازار صورتکی علم می شود. اصل کجاست؟ "سود " و سود. به دور از هر ارزشی. از همه ارزشها سر موقع اش استفاده می کنند برای توجیه . از ایران برایت می گویند؛ از حق بشر می گویند؛ از فضا نورد برایت می گویند از دایره المعارف تشویق کننده سرمایه گذاران همگن جمهوری اسلامی در ممالک دور می گویند.

این تهاجم است در همه ابعادش. اینجا این رادیو تلویزیون های خارج نشین هم سخت سرگرم " شو" درست کردن هستند تا حواس ها را پرت کنند. این گروه هم دست کمی از " سودجویان" جمهوری اسلامی ندارند. یکی هستند. دیکتاتور هایی که با شعار آزادی چنان چماقی بر پای آزاده می زنند که دیده و حس کرده ای. اینها هم محصول محیط استبداد هستند و بس. سرگرم شو شدن؛ طبل تو خالی کوفتن؛ پول جمع کردن و مدعی شدن ها، دست درازی در همه اینها خصوصیت مشترک است. از همان شاهزاده رضا پهلوی بگیر تا جماعت بسیاری از همه دکانداران مثلا سیاسی را. اینجا سخن از " حق " و "حق خود" نیست. همه وکیل و وصی اند و منتظر فرصت تا مدعی شوند. دریغ از " از خود گذشتگی" و نشان گرفتن اصل درد.

این میان؛ در غلغله شعار دهندگان و دکانداران " مبارزه منفی" این خود " مردم ایران " هستند که با جواب ندادن به همه این شلوغ کاران اصل مبارزه منفی را به نمایش گذاشته اند.

مردم بیدارند و به درستی درد را می شناسند. از نکبت جمهوری اسلامی بیزار است و این گرد و خاک راه انداختن منتظران فرصت حکمران گشتن را هم خوب می بیند و از همه اینان دلسرد می شود.

می بیند که هجوم نسلی بی ارزش و سودجو برنامه جمهوری اسلامی بوده و می داند برگ بازی جمهوری اسلامی دیگر این و آن آخوندک نیست. چنان نوچه هایی را پرورانده که با فرمول "پول" باد آورده به بقای خودش ادامه می دهد. چه غم گر دیگر نام و نشانی از آزادگی ایرانی مطرح نشود.

این نام و نشان و دکترای افتخاری جمع کردن و معیار پول داری را نشان افتخار دیدن با " ایران" و " ایرانی" در تضاد است. نه دست درازی آخوند جیره خوار خمس و زکات و وعده و توبیخ بهشت و جهنم اش و نه این آدم نماهای تهی از ارزشی که به سرعت با ضعف دنیای غرب ترکیب شده اند و این سودا را بر فرق من و تو ایرانی می خواهند سوار کنند.
هنگام ، هنگام خاستن صداهایی است که " ارزش" ها را به جامعه از هر سمت مورد هجوم قرار گرفته " ایران" بازگرداند.
ایران و ایرانی تنها به آزادگی خاسته از خرد و اندیشه اش می تواند افتخار کند. به ایستادگی رو راستان و مبارزان با ریا و سالوس قدرت پیشگان ؛ می تواند قدرت بگیرد. این همه نکبت که بر سر این سرزمین آمد از آنجا برخاست که خرد را از مردمان دریغ کردند. صدای آزادگان را دهه هاست در گلوها خفه کردند تا این وضع را به انجام برسانند. آخر کار هم؛ این وضع چنان ناخوانی با اصل ایرانی دارد که همان ایرانی بدست خودش این قالب مصنوعی پر ریا را می شکند. این صدای شکستن را در نگاه آزاده ای می بینم که :احمدو ها؛ اکبرو ها؛ سید انگلیسی لاریجانی ها؛ جارچی منم شاه عباس بلبل ایران ها! همه را به یک شکل می بیند و با همان سکوت و خشم در نگاهش دکان اینان را جمع می کند. با بی تفاوتی به این خوش رقصان.

سایه
مهر ماه